تبليغاتX
زمزمه های تنهایی

 

خستگي هايش را نديدند
بي رحمانه به اشك هايش خنديدند
و او را كه كوله باري از غم به دوش مي كشيد
ديوانه خواندند

 عجب روزگار غريبيست...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 11:11 توسط امیر |

 

من همونم که یه ستاره هم نداره....
من همونم که هر روز شبیه خودم از خانه خارج می شوم و شبیه خودم به خانه باز می گردم....
من همونم که لبریز شدم از آرزوهای دور...
من همونم که پر شدم از حسرت....
من همونم که همیشه منتظر یه معجزه بودم.....
من همونم که همیشه تلاش کردم...
من همونم که هیچ وقت اونی که می خواستم نشدم....
تو مرا می شناسی؟
من گم شدم گویا!

 

ولي من هنوز يك ستاره دارم ...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 20:0 توسط امیر |

 

روزهاست که به این نتیجه رسیده‏ام هیچ‏کس مرا برای خودم نمی‏خواهد، همه مرا به خاطر خودشان می‏خواهند.
با خودخواهی‏های دردآورشان، حسادت‏های کودکانه‏ و عشق‏های افسانه‏ای.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:42 توسط امیر |

سلام

چه خوبه که تولد یک دوست خیلی خیلی عزیز باشه و به میمنتش بعد از مدتها دوباره اینجا آپ بشه. خاله جون تولد مبارک. ببخشید که دیر شد ولی اینو بدونین که من خیلی دوستتون دارم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:35 توسط امیر |

 

برف می‏بارد، به آخر خیابان رسیده‏ام، پشت سرم را نگاه می‏کنم تا رد پای تنهایی را ببینم که از دوردست‏ها شروع شده است.


 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:29 توسط امیر |

 

هستی جان تولدت مبارک !!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:16 توسط امیر |

 

هوا سرد شده است، دست‏های من بیشتر از همه سرما را می‏فهمد.

سرما یعنی دستی که تنها مانده است، هوای سرد امّا یعنی تنهایی دست‏هایت را کسی نخواهد فهمید.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 10:16 توسط امیر |

 

ما سه نفر بودیم.
تو که عاشق غروب شدی، رفتی و رفتی تا به خورشید رسیدی و سوختی
من که عاشق موج شدم، رفتم و رفتم تا در عمق آبی دریا گم شدم
او که زیر سایه‏ی درخت خوابید، رویای آفتاب و دریا دید و رستگار شد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 11:3 توسط امیر |

 

و هیچ‏کس هنور نمی‏داند شکستن غرور یک مرد دردآور‏تر است یا شکستن قلب یک مرد؟

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 9:28 توسط امیر |

 

خانه‏ی کوچک تنهایی من قاب عکسی دارد که در آن نقش چشمان تو هست.
نقش چشمان تو هر صبح به من می‏گوید: عشق دروغ است دروغ.

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:53 توسط امیر |